تبليغاتX
نوشته های من -
نوشته های من

این وبلاگ ناچیز که دیوان من است

حاصل یک عمر پریشان من است

 

آیا این درست است که یک شمع همچنان بسوزد و تمام نشود و پروانه به دور آن گردد و وجود شمع را تهی سازد و اما من همانند شمعی هستم که هر چه بسوزم تمام نمی شوم و همچنان آتش عشقم بیشتر فروکش میشود و همچنان برای پروانه که وجودش آرام بخش دل پریشان من است می گویم اما او شمع را درک نمی کند نمی دانم شاید من شمع واقعی نیستم ولی می سوزم و همچنان روزی می میرم و روزی زنده می شوم ولی دیگر خسته شده ام می خواهم بروم اما نمی دانم کجا ؟

ولی همین را می دانم که باید بروم ، آنجا که من می روم آموزشگاه نیستی و سکوت است آنجا مقبره عاشقان رانده شده است آنجا هیچ وقت شمع ها نمی سوزند آنجا شمع ها احساس ندارند و نمی توان از عشق برای آنان گفت من می روم اما دل را نمی توانم با خود ببرم ، دل را می گذارم و تک و تنها می روم ، دل را کنار کسی می گذارم که صدایش ترنم دلنشین باران است . و همچنان خود را می بینم که پای برهنه در جاده های بی کسی پشت آن خرابه های بی کسی پشت آن خرابه های دل بی هدف می روم همه جا تاریک است و نوری وجود ندارد نقطه روشنی نمی بینم ولی ناامید نمی شوم زیرا ناامید شدگان عالم وجودی عاری از عشق دارند ول من وجودم از عشق به پروانه که به دورم مجنون می شود لبریز است ؛

می روم اما روزی می رسد که همه پروانه ها عشق را با پوست و گوشت و استخوان خود حس می کنند .

 

ولی بعد از این همه رفتن نمی دانم به راستی سرنوشت سوختن شمع بر پروانه چیست ؟

گرچه نمی دانست چرا می رود و چه باید بکند ولی حسی در دون او را به رفتن تشویق می کرد و هیجانی ناشناخته وجودش را در خود می گرفت گویا با معشوق خود وعده دیدار داشت در طی راه تا گورستان این حالت عجیب با شوق بیشتری ادامه یافت و زمانیکه در انتظار آمدن او نشسته بود احساس کرد لرزش دستانش مهار کردنی نیست با صدای پای هر زنی که از آن نزدیکی عبور می کرد قلبش به تپش می افتد ولی وقتی عبور بی تفاوت او را از کنار سنگ قبر می دید آرامتر می شد کم کم خورشید در آسمان آبی در افق مغرب پنهان می شد ولی هنوز نشانی از زن افسانه ای نبود وزش باد کمی تندتر شده بود و صدای زوزه ی باد در گورستان می پیچید و منظره غروب را خوفناکتر می کرد ؛

اظطراب ، هیجان و خستگی ناشی از انتظار به شدت کلافه اش کرده بود و با خود فکر می کرد شاید او هرگز نیاید ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:8  توسط ندا عابدیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ سخنی از بزرگان ، شعر ، و مناسبتهای ویژه ، مصاحبه های مخصوص را
قرار می دهم.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
کاریکاتور،لطیفه،اس ام اس
دنیای سخن(نویسنده آرش)
شوالیه های سرخ(نویسنده : زینب نظری)
آموزش ترکی استانبولی(نویسنده : ندا عابدیان )
دکتر علی شریعتی (محمود رضا نخعی)
مذهبی(نویسنده : ندا عابدیان)
امپراتور ترکیه(نویسنده : ندا عابدیان)
ضربان قلبها ابرو(نویسنده : ندا عابدیان)
گونل دختری از آذربایجان(نویسنده : ندا عابدیان)
مرلین بزرگ
عکس مورد نظرتان را در وبلاگ ما پیدا کنید(نویسنده : ندا عابدیان)
(نویسنده : امیر)
آموزش(نویسنده : ندا عابدیان)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ