تبليغاتX
نوشته های من - عاشقانه
نوشته های من

ای کسانی که مسئول دفن من هستید دستهایم را از خاک بیرون بگذارید تا مردم ببینند که چیزی با خودم به خاک نبرده ام تکه سنگی از کوهساران غلت دهید هر کجا که ایستاد مرا آنجا دفن کنید و تکه یخی بر سر مزارم بگذارید تا با طلوع خورشید ، قطره قطره مثل اشک مادر بر سر مزارم بچکد .

و اگر روزی روزگاری از من سراغی گرفتی و وجود مرا در این دنیای فانی نیافتی بر سر مزارم بیا و یک دسته گل خاردار نثارم کن که جسم من همان روح سرگردان من است . در پایان قلبم یک جمله خیلی قشنگ حکاکی شده و آن جمله این است که :

دوستت دارم تا ابد در قلب من جا داری

 

عاشقم و مجازات عشق نیز سنگین است . اینک که در باغ خاطراتم قدم می زنم صدای دلنشین تو همراه نسیمی که می وزد به گوشم می رسد صدایی که واقعا آشناست زیباترین آوازهای عشق را برایم می خوانی چشمان دلربایت دنیای از عشق است و در نگاه پر معنایت عاطفه موج می زند تو که بر لبان سرخت همیشه تبسمی زیبا آرمیده است و جام نگون لبت مکیدم از شراب تهی نمی شود . این را فقط به تو می گویم ای معبود من دوستت دارم تا پای جان من همچون پرنده طوفان زده آشیان گم کرده ای از دیار غربت به سرزمین عشق تو روی آورده ام ای بهترین من

دوستت دارم

 

دیر گاهیست که تنها شدم ، قصه غربت صحرا شدم

وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شدم

مگر آینه زمن بی خبر است ، که اسیر شب یلدا شدم

من که بی تاب شقایق بودم ، سردی یخها شدم

کاش چشمان مرا خاک کنید ، که نبینم تنها شدم

 

ای کاش

ای کاش دفتر خاطراتی بودم و تو نیز قلم را بر گلبرگ سفید کاغذ فرو می بردی و خاطرات خود را از اول آشنایی بر روی من می نوشتی .

ای کاش کتابی بودم تا تو چشمان زیبایت را بر روی من خیره می کردی .

دلم می خواست قلبی بودم و در سینه ات می تپیدم .

و ای کاش ستاره ای بودم تا در آسمان قلبت می نوشتم تا ابد دوستت دارم .

به یاد او که خاطرش در لحظه لحظه زندگی من جاودان است و تقدیم به او که در عرصه ناملایمات زندگی سنگ صبوری وفادار بود . افسوس که زندگی بازی سخت خود را کرد و مرا با خود به تاراج برزخ برد که هرگز فکرش را نمی کردم چرا این چنین شد ...

چرا او رفت ، چرا بی صدا رفت ، او کجا رفت ...

 

روز شوم

اگر یک روز به من بگویند که یک روز از زندگیت را حذف کن !

بی شک روزی را حذف خواهم کرد که سر منشا تمام بدبختی هایم بود !

روز تولدم

 

بعد از زندگی

نخست من ، نخست تو ، و زندگی که بعد از این

و زندگی که فصلی از ترانه فصل بهترین

به هفت سالگی ام آب داد چشم های تو

و رشد کرد روی دفترم درخت راستین

و نان : ( صدای خیس تو ، بخواب ... کودکم ، بخواب ! )

و یا همان که می چکید – قطره قطره از جبین ...

پس صدای پای من ، چکمه ها و سایه ها

و سایه ها و سرب ها کنار مرگ در کمین

کسی به جز تو دانه ها ، انارهای کوچه را –

مرا نمی شنید ، جز تو و وداع آخرین

مگر چه بود آرزوم ؟ که مثل بیست سالگیت

بایستم ، و نشکنم به سادگی ، فقط همین

و بعد از آن تکان شانه ها تو ، و مرگ من

که روی دست گریه هات رفت تا دل زمین

( نه سایه ای ، نه سرب هم ! نه ترس ، ترس چکمه ای

فقط من و شبی ، شبی که بوده است بعد از این

کفن غزل سروده است ، نه ! خواب نیستی ! ببین –

که ایستاده رو به روت تشنه صد آفرین !

 

به کدامین شانه ...

سر را بر شانه چه کسی باید گذاشت ؟

و تنهایی را با چه کسی باید گریست ؟

و ناگفتنی ها را با چه کسی باید گفت ؟

و تنهایی به خانه چه کسی باید رفت ؟

تو رفتی بر دیوان نا سروده باید زد

و غزل های ناخوانده را باید سرود

و گل های اندوه را در گلدان باید گذاشت

و قطره های اشک را دانه دانه به پایش باید ریخت

و از روزنه ذهن سرد و لرزان

باید به ضیافت قناری های بند در پا

که در آرزوی جرعه ای آب ... و ...

باید رفت ... باید رفت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 13:38  توسط ندا عابدیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ سخنی از بزرگان ، شعر ، و مناسبتهای ویژه ، مصاحبه های مخصوص را
قرار می دهم.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
کاریکاتور،لطیفه،اس ام اس
دنیای سخن(نویسنده آرش)
شوالیه های سرخ(نویسنده : زینب نظری)
آموزش ترکی استانبولی(نویسنده : ندا عابدیان )
دکتر علی شریعتی (محمود رضا نخعی)
مذهبی(نویسنده : ندا عابدیان)
امپراتور ترکیه(نویسنده : ندا عابدیان)
ضربان قلبها ابرو(نویسنده : ندا عابدیان)
گونل دختری از آذربایجان(نویسنده : ندا عابدیان)
مرلین بزرگ
عکس مورد نظرتان را در وبلاگ ما پیدا کنید(نویسنده : ندا عابدیان)
(نویسنده : امیر)
آموزش(نویسنده : ندا عابدیان)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ