![]() |
![]() |
|
| نوشته های من |
|
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد تو كه رفتي همه ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد شعله ها بي تو زبي رنگي دريا گفتند موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوري چشمان بهار بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد شعري از فروغ فرخ زاد داني از زندگي چه مي خواهم من تو باشم تو ... پاي تا سر تو زندگي گر هزار بايد بود بار ديگر تو ... بار ديگر تو از سياهي چرا هراسيدن شب پر از قطره هاي الماس است آنچه از شب به جاي مي ماند عطر خواب آور گل ياس است آري آغاز دوست داشتن اين است گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست به من او گفت فردا مي رود ، اينجا نمي ماند و پرسيدم دلم ، او گفت : نه تنها نمي ماند به او گفتم : كه چشمان تو جادو كرده اين دل را و گفت : اين چشمها كه تا ابد زيبا نمي ماند به او گفتم : دل دريايي ام قرباني چشمت ولي او گفت : اين دل دائما دريا نمي ماند به او گفتم : كه كم دارد تو را روياي كم رنگم و پاسخ داد او ؛ در عصر ما رويا نمي ماند به او گفتم : كه هر شب بي نگاه تو شب يلداست ولي او گفت : كمي كه بگذرد يلدا نمي ماند به او گفتم : قبولم كن كه رسوايت شوم ولي او گفت: كسي كه عشق را شرطي كند رسوا نمي ماند و حق با اوست عاشق شو همين و هر چه بادا باد چرا كه در مسير عاشقي اما نمي ماند خدايا خط بكش بر دفتر اين زندگي اما! به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمي ماند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 0:26 توسط ندا عابدیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ سخنی از بزرگان ، شعر ، و مناسبتهای ویژه ، مصاحبه های مخصوص را
قرار می دهم. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|