![]() |
![]() |
|
| نوشته های من |
|
1 تیر ماه روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی(سالروز صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی) ، روز اصناف. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:59 توسط ندا عابدیان |
|
|
31 خرداد ماه شهادت دکتر مصطفی چمران
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:58 توسط ندا عابدیان |
|
|
29 خرداد ماه شهادت دکتر علی شریعتی بر تمام شیعیان و طرفداران دکتر تسلیت می گویم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:58 توسط ندا عابدیان |
|
|
28 خرداد ماه شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) بر تمام شیعیان تسلیت می گویم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:57 توسط ندا عابدیان |
|
|
وظیفه باعث می شود تا کارها را به خوبی انجام دهی،اما عشق کمک می کند تا آن ها را زیبا انجام دهی . (ض.کوبائی) انسان همانند رودخانه است،هر چه عمیق تر باشد،آرام تر است . (مونتسکیو) حقیقت و گل سرخ،هر دو خار دارند . (ض.اسپانیولی) خردمند،وظیفه را وسیله ی امرار معاش قرار نمی دهد،بلکه وظیفه برای او،هدف زندگی است . (کنفوسیوس) بی عدالتی تواناترین افراد را به تباهی می کشاند . (سالیسبوری) خودت را بشناس،همه جهان را خواهی شناخت . (ج خ ج) برای تحقق رویاهایت به واقعیت بایستی از خواب بیدار شوی . (پائول والری) دنیا با امید برپاست و آدمی با امید زنده است . (دهخدا) نشانه مهارت،دانستن بیشترین ها در مورد کوچک ترین ها است . (اچ لاسکی) مادر،امیدهایش را مثل گردن بند به گردن فرزندش می بندد . (نیما یوشیج) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:56 توسط ندا عابدیان |
|
|
محمد علی شیرازی از شماره یک های ترانه سرایی ست او در خلوت آرام خود بی دغدغه می نویسد نه در پی نام است و نه در پی نان،می نویسد تا عشق و زندگی را معنی کند. سلطان قلبها عنوان فوق نام یکی از فیلم های زیبای فارسی را یدک می کشد.این فیلم پنج ترانه دارد که همه آنها را محمد علی شیرازی ساخته است.اما از بین آنها ترانه دوم این فیلم که نظر شما هم است بیشتر سر زبانها افتاده است. کاغذی از برگ گل بازیگر زن فیلم از فردین دور بود به اصطلاح جدایی بین آنها افتاده بود بازیگر زن فیلم برای فردین نامه می نوشت که مثلا من بی تو خیلی تنهام.من آمدم عین نامه را به ترانه بدل کنم. از برگ گل کاغذ سازم نامه ای شیرین می پردازم تا بگویم از عشقم رازم کای رفته سفر بعد از سلام ای دلدارم... این ترانه اولین ترانه فیلم است که زن در حال نوشتن نامه،که نامه همین ترانه است.آن را زمزمه می کند. حکایت عشق پرسوناژ مرد فیلم حالا به یاد عشق خود افتاده است در حین رانندگی ترانه بعدی را می خواند که این ترانه بیشتر از بقیه مورد توجه واقع شده است. یه دل میگه برم برم یه دلم می گه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بی تو چه کنم پیش عشق ای زیبا زیبا خیلی کوچیک دنیا دنیا با یاد توام هر جا هر جا ترکت نکنم. در اینجا آهنگ ریتمک تر می شود یک جاده است و یک مرد و یک ماشین به اصطلاح همه اینها نمادهایی از امید و زندگی هستند: ماشین سواری سواری سواری خوبه به شرطی چون من پر درآری پیش نگارت یهو سر درآری با بیقراری رویش ببوسی بخندی به غمها با او بگویی زعشق و تمنا که ای یار زیبا سلطان قلبم تو هستی تو هستی دروازه های دلم را شکستی پیمان یاری به قلبم تو بستی با من نشستی و بعد حکایت دوریش را روایت می کند که: اکنون اگر از تو دورم به هرجا بر یار دیگر نبندم دلم را سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا و اما سوین ترانه سومین ترانه حکایت گمشدگی قهرمانان فیلم است زن فکر می کند که نامزدش را از دست داده است. یه شب یه روز یه ماه یه سال یه عمره که می گردم بد حال مثل کفتر بی پر و بال میرم همه جا یه روز دیدم گم شد جونم دور افتادم از آشیونم بی خونمونم،سرگردونم بی او همه جا در این قسمت زن در اثر تصادف نابینا شده و به همراه یه گروه سه نفره دوره گرد همراه می شود. ادامه حکایت چهارمین ترانه از زبان دختر زن و مرد روایت می شود که به اصطلاح ریتمک ترانه سوم فیلم است. که کلامش عبارت است از: توی دنیا هرکسی یه شکلی نونو در می آره زندگی می چرخه غصه ای نداره تو دو روز هستی غصه ننگ و آره برو جونم دست بزن به کاری زندگی شیرینه با امیدواری فایده ای نداره اشک و آه و زاری با بیقراری پنجمین ترانه حکایت می کند از آشنایی مرد با فرزندش که به عنوان دو دوست هستند و هیچکدام از واقعیت خبر ندارند و یک شب در یک کافه از مرد درخواست می شود که ترانه ای بخواند و او اینک ترانه خواب را می خواند: دیشب خواب تو را دیدم چه رویای پرشوری انگار که توی خواب دیدم تو سالها از من دوری تو را توی باغی دیدم که سرتاسر خزان بود هزارون چشم پر زاشک به طاق آسمون بود مثال عکس قرص ماه میون آب نشستی تا دست بردم بگیرمت پرچین شدی شکستی آه ای فلک نفرین به تو ببین چه می کشم من جدا از آن مهر آفرین میون آتشم من ششمین ترانه در مجلس عروسی ناخواسته پرسوناژ مرد فیلم خواننده ها شود به عنوان شکر گذاری از کمکهای این مرد به بهبودی نابینایی زن.این ترانه را زن فیلم با همراهی نوازندگان دوره گرد اجرا کند: وقتی برات نخواد خدا پشت هم می آد درد و بلا پیش قدرتش چون و چرا فایده نداره اگه بری به آسمون اگه بسازی رنگین کمون وقتی شد بختت نامهربون کارتو زاره و در ادامه این بیت خوانده می شود: سلطان قلبم کجایی کجایی رفتی که بر من به شادی گشایی دروازه های بهشت طلایی اما صد افسوس... مرد با شنیدن این ترانه زن را می شناسد و مجلس عروسی ناخواسته را رها می کند و به خانواده گمگشته خویش می پیوندد. اگه یه روز این آسمون با من و تو شد نامهربون حالا نمانده از غم نشون شکرت خدایا موقعی که این فیلم را می ساختند ابتدا اسم نداشت یعنی مشخص نبود،وقتی که کلام این آهنگ ها ساخته شد اسم فیلم را سلطان قلبها گذاشتند. دلیل موفقیت این فیلم و این آهنگ زیبا انوشیروان روحانی و بازی نقش اول فیلم و همین صدای خواننده ها بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:55 توسط ندا عابدیان |
|
|
طرب،ای دل،که نو بهار آمد از صبا بوی زلف یار آمد بلبل از شوق گل چنان نالید که گل از وجد جان سپار آمد (عراقی) بهترین احترام برای حقیقت ، به کار بردن آن است . (ض.یوگسلاوی) مشورت،هنری است که به کمک آن می توانید همه را به همکاری وادارید . (امرسون) تنها یک قدرت است،فدرت خدا،پس دلسردی هم وجود ندارد . (ارسکال شین) آموزش،ضرورت زندگی است،اگر صدا را یک آموزش دیده ای ایجاد کند،حاصلش موسیقی است . (پرمودبترا) درست است که خداوند روزی رسان است،ولی دانه پرندگان را کنار لانه شان قرار نمی دهد . (موریس مترلینگ) هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید،زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است . (فرانکلین) زندگی مبارزه میان عاطفه و عقل است . (مارک تواین) دنیا از آن کسانی است که برای تصاحبش،با خوش خلقی و ثبات قدم،گام برمی دارند . (چارلزدیکنز) شکست،انرژی حفته ما را بیدار می کند . (رومن رولان) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:16 توسط ندا عابدیان |
|
|
آقا مهران نظر شما را خواندم ولی من کسی را از دست ندادم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:15 توسط ندا عابدیان |
|
|
پنجشنبه خودم را تا شکستن می کشانم غمت را در دل خود می نشانم به خاک یاد تو هر پنجشنیه زلال اشک خود را می فشانم ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:37 توسط ندا عابدیان |
|
|
برگزیده از کتاب حافظ باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:36 توسط ندا عابدیان |
|
|
از روی سادگی آمدی اما که دیگر دیر بود از تو دل کندن مرا تقدیر بود گفتی از عشق زلال خود ولی روحم از آینه ها دلگیر بود ذهن من هنگام رفتن در سفر با دو چشم ابریت درگیر بود می دویدی در به در دنبال من پایت اما! در حصار قیر بود آرزوی دیدنم را داشتی از دوباره دیدنت دل سیر بود با زبان گریه می گفتی به من پای تصمیم دلم ، زنجیر بود من ز روی سادگی عاشق شدم تازه فهمیدم مرا تقصیر بود ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:35 توسط ندا عابدیان |
|
|
دلم گرفت: می خواستم یک آسمان ستاره بسازم با تو هیهات ! از ساز نا موافق تو من دلم گرفت ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:34 توسط ندا عابدیان |
|
|
دو بیتی بسیار تماشایی و آراسته ای از رونق ماه آسمان کاسته ای انگار نه انگار که ما را دیدی از روی کدام دنده برخاسته ای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:33 توسط ندا عابدیان |
|
|
کدام لحظه تو نخوابیدی و چراغ اطاقت روشن است و باران بند نیامده است کدام لحظه را بگویم که تو در آن حضور نداشته باشی ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:33 توسط ندا عابدیان |
|
|
دو بیتی اینقدر خیالهای بیهوده نباف مائیم و دو خط روبایی و یک دل صاف در آینه دلم به جزء عکس تو نیست شک داری اگر بیا دلم را بشکاف ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:32 توسط ندا عابدیان |
|
|
دو بیتی نقاش به جای چشم منقار کشید معمار به جای سقف دیوار کشید دود از سر من بلند شد ! پرسیدند : آقا ! چه کسی بود که سیگار کشید ؟ ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:30 توسط ندا عابدیان |
|
|
دو بیتی ای عقل که زود رنگ بر می داری کی دست از نام و ننگ بر می داری روی تو حساب کرده بودم عمری افسوس که پاره سنگ بر می داری ندا عابدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:27 توسط ندا عابدیان |
|
|
برگ تقویم هر روز که نگاهم به تقویم می افتد احساس می کنم برگی از دفتر زندگیم جدا شده است . چه آرزوهای شیرینی در ابتدای سال داشتم ، ولی در پایان سال چون برگهای پاییزی از شاخسار دلم جدا گشتند . گرچه زندگی چون گلزار زیبایی مقابل دیده خیالم جلوه گر می شود ، اما هنوز نتوانستم گلی از شاخه امید بچینم . با این وجود نیرویی در درون مرا تشویق می کند ، باز دوباره از نو شروع کنم . بنابراین می خواهم از همین اولین روزهای سال 86 بزمی راسخ در تحقق بخشیدن به خواسته هایم گام بردارم تا در پایان سال برگهای تقویم عمرم را با حسرت ورق نزنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:24 توسط ندا عابدیان |
|
|
قیام خونین 15 خرداد 1342 روز جهانی محیط زیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:21 توسط ندا عابدیان |
|
|
نقش اول هستم : مثل باد سالها آمد و گذشت من تو آینه خودم را نتوانستم بشناسم زندگی من هم یک روز تمام خواهد شد تو این دنیای فانی من هم مهمان هستم در تمام صحنه ها نقش اول هستم دوستان نزدیکم کجا هستند ؟ در این بازی ، روزگار تنهایی ها را بازی می کنم یک مادر دارم و یک فرزند به گمراهی می روم در این بازی ، زندگی خوشبختی را بازی می کنم فریاد های پنهانی من در خلوتهایم در بازار جان دعوا کردم به خود پیچیدم تنها بدهی جان دارم ، آن هم به خدا تو این دنیای موقت من هم مهمان هستم در تمام صحنه ها نقش اول هستم دوستانی که آنقدر دوستشان دارم کجا هستند ؟ در این بازی ، روزگار تنهایی را بازی می کنم در تمام صحنه ها نقش اول هستم دوستی ندارم همه دروغین هستند در این بازی ، روزگار تنهایی ها را بازی می کنم
ندا عابدیان مادرم ، مادرم : این شبهای سرد غربت سرد و غیر قابل تحمل می شود دردی که آدم های تنها دارند کسی که تجربه نکرده است نمی فهمد مادرم ، مادرم چه روزهایی سپری کردم مادرم ، مادرم من چه سختی ها کشیدم مادرم ، مادرم خیلی تنهام ، غمگینم مادرم ، مادرم سردمه چه کسی در آغوشم می گیره ؟ دلم تنگه چه کسی به من محبت می کنه ؟ تو را جستجو می کنم ! الان کجاها هستی ؟ مادرم ، مادرم
ندا عابدیان دختر مهاجر : من دختر مهاجری دیدم از طایفه تونا در دستش دسته گلی دارد و حسرت بر سینه بگو ای دختر مهاجر آیا مادر داری ؟ نه مادری دارم و نه پدری ، بی کس ماندم تو یک بی کس من غریب تو را از آن خود می کنم ترا مال خود می کنم و تو غربت از تو مراقبت می کنم آیا از طرف تلگراف خبری برات نرسیده ؟ نه خبری هست و نه نامه ای ، بی کس ماندم راستش را بگو : ای دختر مهاجر آیا خبری نیست ؟ نه کسی می آید و نه کسی می رود ! بی کس ماندم !
ندا عابدیان دوست : یک لقمه نان را دو تکه می کردیم با هم گریه می کردیم ، با هم می خندیدیم چه روزهایی را گذراندیم چه روزهایی را دیدیم ولی ای دوست دنیا داستانی بیش نیست خداحافظ ای عشق ، خداحافظ ای سالها |